|
|
|
|
|
سلاممممممم هوووووووووووووووووووو های عزیزم اگه گفتین...... نه فقط اگه گفتین ....... اگه گفتین امروز چه روزیهههههههههههه بلهههههههههههههههههههههههههه تولد تولد تولد هوووووووووو سپیده مبارک مبارک مبارک تولد هوووووووووووو جونم مبارک حتما برین وب هوووووووو سپیده بهش تبریک بگین ادرس وبش ت و پیوند ها هست بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن واسه اینوریا بشکن واسه اونوریا بشکن واسه واسه این هووو بشکنم اون هوو گله داره واسه اون هوو بشکنم این هوووووو گله داره بی چاره دل من که اصلا هوووو نداره سپیدهههههههههههه جونم تولدت مبارک راستی تولد سپیده 13 خرداد هست اگه میبینین روزی که اپ کردم 13 خرداد نیست به خاطر اینه که از چند روز پیش شروع کردم اپ کردن ثبت موقت بودش هوو سپیده جونم بدووووووووووووووووووووووووووو هوووووووووو مهسا شما هم اگه خواستی نظر بدههههههههه هووووووووووووووو بدووووووووووووووووووووو هوووووووووووووووووووو شیماااااااااااااااااا هنوز جوابمو ندادی هووووووووووووووو سونیا زود باش اپ کن هووووووووووهای محترم سونیاو رزا شما هم زود اپ کنین دیگه هووووووووووووووو بدوووووووووووووووووووووووووو توجه توجه: هووووووووو شیما یه وب گروهی زده که میخواد کامی هومی رو دعوت کنه که بیان وبو ببینن شما هم اگه میخواین برین عضو شین من که دو تا هوو ی با وفا بیشتر ندارم یکیش شیما و اونیکیش سپیدهههههههههههههههههههههههه اینم یه عکس از شقایق ![]() وایییییییییی چقدر نازه این دختره ولی حیف کههه....... داستان هومن نگاه پر اشکش رو به سوگند دوخت و در حالی که بغض راه گلوشو بسته بود گفت چرا / سوگند که تازه فهمیده بود در گذشته چه بی عقلی کرده بود گفت : راستش اون موقع من یه خورده افسرگی داشتم 3 دفعه رگمو زدم ولی بقیه زود فهمیدن و منو بردن بیمارستانو...همین/هومن صداش رو کمی بالا برد و گفت همین یعن به نظر خودت همین چرا این کارو کردی دختر نگفتی ممکنه یه بلایی سرت بیاد.. سوگند که فهمید نمیتونه به این سادگیا هومن رو قانع کنه ترجیح داد راستش رو بگه ... هومن نمیدونم چقدر حرفم رو باور میکنی ولی من تو پرورشگاه افسردگی شدید داشتم نه غذا می خوردم نه با کسی حرف میزدم راستش خیلی احساس تنهایی می کردم مرگ برام ارزو شده بود هر بار می خواستم خودکشی کنم یکی از راه میرسید ونمیتونستم ادمی که هیچ بهونه ای برای زندگی نداشته باشه مردنش بهتر از زنده بودنشه هومن یهوو از جا پرید گفت ..... اوا خدا مرگم بده نری دوباره خودکشی کنی اول جوونی بیوه بشم سوگند که از خنده روده بر شده بود گفت پس نگران خودتی نه من مگه نه ناقلا هومن در حالا که نفس عمیقی می کشید گفت واقعا میگم /خیالت تخت داش هومی /از کجا معلوم در ضمن چند وقت پیشا تو یه مجله خوندم ادمایی که یه دفعه دست به خودکشی میزنن اگه از مرگ نجات پیدا کنن برای هر موضوعی چه کوچیک باشه چه بزرگ خودکشی رو بهترین راه حل میدونن /این چه حرفیه که میزنی اولا که دیگه افسردگی ندارم دوما ادم تا تو رو داره مگه افسرده میشه سوما من الان خودمو خوشبخت ترین ادم دنیا احساس میکنم مغز خر که نخوردم /خب خدارو شکر یعنی اگه من برم یه زن دیگه بگیرم تو خودکشی نمی کنی /من تا تو رو خاک نکنم رفتنی نیستم / ای قاتل / خیلی هم دلت بخواد / قهر / همچنین / اشتی / اصلا /کشتی / موافقم / منظورم اینه که امروز مسابقه ی کشتی هست / ولی من منظورم این نبو د/ حالا بیا منظور خانوم رو بفهم / میدونم که عقلت به اونجا ها نمیرسه / رورو برم /کی به کی میگه / راستی ببینم مطمئنی که قزوینی نیستی/اره مطوئنم اینم مطمئنم که تو سنگ پای قزوینی/ عجب دور و زمونه ای شده ملت میام خودشون رو به من که پسر شاه پریون هستم نسبت میدن / خیلی خودتو بالا گرفتی /نه بابا / زن بابا/ااااااااا خدا مرگم بده بابات دوباره زن گرفت / نخیر بابا فرمودن باید زبون حاج هومن رو قطع کرد/ پس خانوادگی قاتلین /ایششششششششش بی فرهنگ / نه بابا خانومه با فرهنگ /بلهههههههههه.................. خلاصه اینقدر کل کل کردن که دیدن ساعت 7شبه و هنوز ناهار نخوردن سوگند خانم مثل اینکه قصد داری مارو به کشتن بدیییی هااا گشنمه /ای شکموووووووووووو /نه که تو نیستی /اصلا / امیدوار شدم پس سهم همبرگرتو بده به من باشهههههههههه/ایول / به همین خیال باش اخه من میخوام مرغ بخورم /ضدحال/ هاهاها /هو هو هو /من من من /بریمممممممممممم / باشههههههههههه.... فردا صبح سوگنددددددددددد پاشو واسه چی مردم ازار بذار بخوابم اگه گذاشت حالا /بدوووووووووووووووووو جاموندیم /از چی /هواپیما..... سوگند تا اسم هواپیما رو شنید یهو از جا پرید وگفت:مگه امروز می خوایم بریم بلهههههههههههه مثل اینکه این وسط من از دنیا بی خبرم/ هر وقت زنم شدی از همه ی دنیا با خبر میشی که موبایل هومن زنگ زد الو سلاممممممم / سلام داداش گلم / ااا کامی تویی /ارهههههههههه/ رسیدی /دارم میرسم /یعنی چی یعنی تو راهم /اهان راستی زن داداشم چطوره /کی.../سوگند دیگه/چی داری میگی هنوز که نه خبری نیست اتفاقا خیلی هم خبریه /خبرا که پیشه توئه راستی الناز چظوره /تو باز کم اوردی پای الناز رو کشیدی وسط اصلا تقسیر منه که تا از هوایما اومدم پایین به تو زنگ زدم /حالا ناراحت نشو /شما کی میاید /3 ساعت دیگه پرواز داریم / خب به زنت برس فعلا باییییی/ یه زنی نشونت بدم کهههههه.......(بقیه اش رو نگفت چون کامی قطع کرد) سوگند و هومن رفتن صبحانه خوردن و......... که هومن یهوووووووووو داد زد چرا نشستی پاشو بریم وسایلتو که من جمع کردم دیگه چی می خوای ..... که متوجه شد سوگند داره گریه میکنه رفت کنارش و گفت اخه چرا داری گریه میکنی / سوگند در حالی که بغض نمی ذاشت حرف بزنه با اه و ناله گفت دلم برات تنگ میشه / هومن خندیدو گفت بنده خدا تو هم که میای /نه من نمیام /چیرو نمیای بلیت گرفتم برات /گفتم که نمیام /هومن در حالی که خشکش زده بود گفت چییییییییی گفتم امروز به افتخار تولد هووووووووووو سپیده چند تا عکس از سپیده(خواننده)بذارم امروز چه روزی شود وسط خرداد بین این همه امتحان یه تولد می چسبه ![]() من عاشق کامی و هومی و سپیدم البته کامی و هومی روبیشتر دوست دارم ولی سپیده جیگره (منظور هر دوتا سپیده ها هستن البته هوووووووووووووووو سپسده رو خیلی بیشتر دوست دارم خب هوووووووووووووووووومه دیگه جونمهههههههههههههه هووووووووووووووووووووووووو بدوووووووووووووووووووووووووو) ![]() به به سپیدههههههههههههههههههههه ![]() چه اخمییییییییییییی ![]() نه بابا خوشتیپ ![]() خب با اجازه ی هوووووووووو ها فلج اطفال گرفتم باییییییییییییییییییییی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلاممممممممممممممممممم هووووووووووووووو ها باز نظرا کم شدن دیگه دارم کم کم به حد انفجار میرسم
راستی از نظرای مهسا و ژینوس واقعا تشکر میکنم چون به زندگی امیدوارم کردن راستی خیلی وقته که شیما جون و ۲۰ جون سر و کلشون پیدا نمیشه بقیه هووووووووووووووووووو ها هم چون خیلی خودین تشکر لازم نیست و کتک لازمه
دختره ی ..... درست لباس یپوش فکر کرده ...... استغفر الله این که لباسش هر لحظه میره بالاتر خجالت هم خوب چیزیه
چه عجب دختره یه بار مثل ادم لباس پوشید
نه بابا کامران درس خون شده مثل خودم اخه بچم میخواد خلبان شه
ای جان شقولیییییییی ازش خوشتون میاد یا نه من که ازش خوشم میاد البته فقط از قیافش
اگه حدس زدین این چیه فردا اپ میکنم داستان وای سوگند چقدر نازک نارنجی تشریف داری لوس /نازک نارنجی چیه دیگه شدم بستنی یخی /اخه بستنی که بودی یخی هم که شدی چی از این بهتر منم الان خیلی گشنمه پس نتیجه ی اخلاقی=...... هومن دوید طرف سوگند سوگند هم که دید اوضاع از بیخ خرابه دوید و خواست دربره که هومن گرفتش و..... (این قسمت به دلیل مسائل اخلاقی حذف میباشد) بعد از اینکه هومن سوگند رو ول کرد سوگند با اه و ناله گفت هومن چرا مثل شمر بی احساسی من سردمه اگه این فهمید حالا میخوام بدونم واقعا اینقدر درکش برات سخته /هومن هم صداش رو زنونه کرد و گفت ایش دختره ی سوسول فقط بلده خاله زنک بازی در بیاره شرم هم خوب چیزیه /رورو برم /حالا ناراحت نشو شوخی بود / میخوام صد سال سیاه شوخی نکنی /خب حالا چون که منوبخشیدی بریم تو یه همبرگر مشتی بزنیم تو رگ فردا صبح ای وای سوگند چه تبی کردی داغی بدجور / قاتل ادم کش حالا بذار خوب شم حالتو جا میارم برف که به این زودیا تموم نمیشه دارم برات/ خدایا شکر که این سوگند در حاله مرگه و دستش از دنیا کوتاهه وگر نه باید خوراک لاشخور های کانادا میشدم چه فیضی میبرم من از مریضی تو /خیلی نامردی / حالا به دل نگیر این قرص هم بخور که فردا پرواز داریم /پرواز......./ اره به یکی از دوستام گفتم برامون بلیت بگیره اونم گرفت و دیگه رفتنی شدیم /ه.من یعنی میخوای منواینجا تنها بذاری / ماشا الله دستور زبانت هم ضعیفه اگه دقت کرده باشی افعال جمع استفاده کردم انیشتن سال 2008 /خب خیالم راحت شد حالا بدو برو یه اب پرتغال برام بیار که مردم از تشنگی /بزنم به تخته رو که نیست سنگ پای لاس وگاسه /دکتر حسابی معمولا میگن قزوین /نه بابا امیدوار شدم چه ادیسون باهوشی /چنگیز خان مغول لطف کن ابمیوه بیار /چشم ....... اینم اب پرتغالامر دیگه ای که نیست /نه فعلا راحت باش /هومن یه نگاه عشقولانه ای به سوگند کرد سوگند هم یه لبخند ناز زد که هومن ولو شد و از رو تخت افتاد سوگند در حالی که میخندید گفت نقطه ضعفتو پیدا کردم هومن هم میان خنده اه گفت بابا تو دیگه کی هستی و هر دو زدن زیر خنده ناگهان استین سوگند کمی یالا رفت و هومن رو رگ سوگن جای یه زخم خوب شده رو دید(بخیه مانند) خنده رو لباش خشک شدن دستاش یخ کردن در حالی که تموم بدنش میلزید پا شد و به سوگند نگاه کرد سوگند که از رفتار ناگهانی هومن ترسیده بود داد زد هومن چت شده .... هومن دست سوگند رو نگاه کرد و در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بودن گفت :این چیه
وایییییییییییییییییییییییییییی که کمرم شکست این هومن هم معلوم نیست کدوم گوری رفته بیاد کمکم همین چند دقیقه پیش داشت ظرفارو میشست ولی الان بازغیبش زده دیوونم کرده این پسره خب هوووووووووووووووووو ها تا نظرا ۴۰۰ تا نشه اپ نمیکنم حالا خود دانین به من چه زود باشین نظر بدین دیگه من رفتم باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 6:20 قبل از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامممممممممممممممممممم هوووووووووووووووووووووو هاااااااااااوایییییییییییییییییییییییی یقربونتون برم الان اومدم دیدم نظرا شدن ۹۹ تا شکه شدم
اینم عکس طفولیت حاج هومن جعفری
حاج کامی بابا خیلی مو قشنگی هومن ببخشید خب / خواهش عزیز دلم
چقدر کت به هومن میاد
الن و هومن
کامران جون و هومن جون خب هوووووووووووووو ها من باید برم از تمام نظرا ممنون مهسا جون وقتی میگم یه خرده یه خرده اپ میکنم همینه ببین تاریخ ماله کیه بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو قربون هووووووووووووووووووو ها باییییییییییییییییییییییییی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ به دلیل کمبود نظر تا اطلاع ثانوی تعطیل است
سارا ب
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
صبا جون ۲۰ جون مهسا جون ارزو جون نهال جون انیتاجون کتی جون خبر خبر یکی بهم بگه راسته یا نه : میگن کامران و شقایق سال قبل ۱۵ یا ۱۶ ابان ازدواج کردن و ۳ ماه پیش طلاق گرفتن چون که کامران از کار شقایق خوشش نمیومد دعواشون شد و کامی غیرتی شد و کار به طلاق کشید من که شنیدم شاخ در اوردم یکیتون به من بگه راسته یا نه خب داستانننننننننننننننننننننن(ابیارو هومن میگه صورتیارو سوگند بنفشارو بنده ی حقیر) شانس هم که ندارم سوگند مثل این که خوشت میاد عذابم بدی اخه واسه چی دوستم نداری میدونم که در برابر تو هیچم ولی شک ندارم که هیچکی مثل من دوست نداره و نخواهد داشت پس اینقدر چشم انتظارم نذار خدا رو خوش نمی یاد دت عاشقتو بشکونی هومن رفت درو باز کنه ولی تا درو باز کرد چشاش ۸ تا شدن اخه سوگند پشت در بود سوگند اومد تو در حالی که دستاش میلرزیدن رو تخت نشست و گفت سلام اقا هومن ببخشید دیر وقت مزاحم شدم اگه میشه من همین الان برم حالا تو خودتو ناراحت نکن میدونم میترسی خانوادم با تو مثل کتی رفتار کنن ولی باور کن اینطوری نیست یا شایدم میترسی با یه خواننده باشی ولی ...... بی خیال مهم اینه که فهمیدم دوستم داری تا اپ بعدی باییییییییییییییییییییی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلاممممممممممممممممممممممممممممم بدووووووووووووووووووووووووووووووو هوووووووووووووووووووووووووووووووو صبا من شرایطمو توضیح دادم نکنه می خوای شبانه رور با بابای گودزیلا اپ کنم بعدشم نظر بدید دلم تنگیده بد جور ۱۵ روز دیگه اندازهی وزنم داستان می ذارم و چند تا عکس دزدی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 6:9 قبل از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامممممممصباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینقدر نگو درس خون حالم هر چی درسه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 5:0 قبل از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 6:27 قبل از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
بدوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو سلام من نازنین رو خفه می کننم جمعه ۱۰۰۰۰۰۰۰ صفحه نوشته بودم ثبت نشد و نوشت که مشکلی پیش اومده شاید به خاطر شلوغی باشه بعدش کامپیوتر قاط زد نیم ساعت بعد که اومدم دیدم نازنین نوشته ای روزگار از دست اقای نصریان بعدش فهمیدم کار کار نازنینه حسابی ضد حال زد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط سارا ب
|
|
||
|
|
|
|
|
ای روزگار از دست اقای نصریان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط سارا ب
|
|
||