تبليغاتX
kh=joojoo
kamran hooman joojoo sara joojoo
سلاممممممم

هوووووووووووووووووووو های

عزیزم اگه گفتین......

نه فقط اگه گفتین .......

اگه گفتین امروز چه روزیهههههههههههه

بلهههههههههههههههههههههههههه
تولد

تولد تولد هوووووووووو سپیده مبارک مبارک مبارک تولد

هوووووووووووو جونم مبارک
حتما برین وب هوووووووو سپیده

بهش تبریک بگین ادرس وبش ت

و پیوند ها هست


بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن واسه اینوریا بشکن واسه اونوریا بشکن واسه واسه این هووو

بشکنم اون هوو گله داره واسه اون هوو بشکنم این هوووووو گله داره بی چاره دل من که اصلا هوووو نداره
سپیدهههههههههههه جونم تولدت مبارک
راستی تولد سپیده 13 خرداد هست اگه میبینین روزی که اپ کردم 13 خرداد نیست به خاطر اینه که از چند روز پیش شروع کردم اپ کردن ثبت موقت بودش
هوو سپیده جونم
بدووووووووووووووووووووووووووو

هوووووووووو مهسا شما هم اگه خواستی نظر بدههههههههه

هووووووووووووووو بدووووووووووووووووووووو

هوووووووووووووووووووو شیماااااااااااااااااا هنوز جوابمو ندادی

هووووووووووووووو سونیا زود باش اپ کن

هووووووووووهای محترم سونیاو رزا شما هم زود اپ کنین دیگه
هووووووووووووووو بدوووووووووووووووووووووووووو

توجه توجه: هووووووووو شیما یه وب

گروهی زده که میخواد کامی هومی رو

دعوت کنه که بیان وبو ببینن شما هم اگه

میخواین برین عضو شین



من که دو تا هوو ی با وفا بیشتر ندارم یکیش شیما و اونیکیش سپیدهههههههههههههههههههههههه

اینم یه عکس از شقایق


وایییییییییی چقدر نازه این دختره ولی حیف کههه.......

داستان

هومن نگاه پر اشکش رو به سوگند دوخت و در حالی که بغض راه گلوشو بسته بود گفت چرا / سوگند که تازه فهمیده بود در گذشته چه بی عقلی کرده بود گفت : راستش اون موقع من یه خورده افسرگی داشتم 3 دفعه رگمو زدم ولی بقیه زود فهمیدن و منو بردن بیمارستانو...همین/هومن صداش رو کمی بالا برد و گفت همین یعن به نظر خودت همین چرا این کارو کردی دختر نگفتی ممکنه یه بلایی سرت بیاد..
سوگند که فهمید نمیتونه به این سادگیا هومن رو قانع کنه ترجیح داد راستش رو بگه ...
هومن نمیدونم چقدر حرفم رو باور میکنی ولی من تو پرورشگاه افسردگی شدید داشتم نه غذا می خوردم نه با کسی حرف میزدم راستش خیلی احساس تنهایی می کردم مرگ برام ارزو شده بود هر بار می خواستم خودکشی کنم یکی از راه میرسید ونمیتونستم ادمی که هیچ بهونه ای برای زندگی نداشته باشه مردنش بهتر از زنده بودنشه
هومن یهوو از جا پرید گفت .....
اوا خدا مرگم بده نری دوباره خودکشی کنی اول جوونی بیوه بشم
سوگند که از خنده روده بر شده بود گفت پس نگران خودتی نه من مگه نه ناقلا
هومن در حالا که نفس عمیقی می کشید گفت واقعا میگم /خیالت تخت داش هومی /از کجا معلوم در ضمن چند وقت پیشا تو یه مجله خوندم ادمایی که یه دفعه دست به خودکشی میزنن اگه از مرگ نجات پیدا کنن برای هر موضوعی چه کوچیک باشه چه بزرگ خودکشی رو بهترین راه حل میدونن /این چه حرفیه که میزنی اولا که دیگه افسردگی ندارم دوما ادم تا تو رو داره مگه افسرده میشه سوما من الان خودمو خوشبخت ترین ادم دنیا احساس میکنم مغز خر که نخوردم /خب خدارو شکر یعنی اگه من برم یه زن دیگه بگیرم تو خودکشی نمی کنی /من تا تو رو خاک نکنم رفتنی نیستم / ای قاتل / خیلی هم دلت بخواد / قهر / همچنین / اشتی / اصلا /کشتی / موافقم / منظورم اینه که امروز مسابقه ی کشتی هست / ولی من منظورم این نبو د/ حالا بیا منظور خانوم رو بفهم / میدونم که عقلت به اونجا ها نمیرسه / رورو برم /کی به کی میگه / راستی ببینم مطمئنی که قزوینی نیستی/اره مطوئنم اینم مطمئنم که تو سنگ پای قزوینی/ عجب دور و زمونه ای شده ملت میام خودشون رو به من که پسر شاه پریون هستم نسبت میدن / خیلی خودتو بالا گرفتی /نه بابا / زن بابا/ااااااااا خدا مرگم بده بابات دوباره زن گرفت / نخیر بابا فرمودن باید زبون حاج هومن رو قطع کرد/ پس خانوادگی قاتلین /ایششششششششش بی فرهنگ / نه بابا خانومه با فرهنگ /بلهههههههههه..................
خلاصه اینقدر کل کل کردن که دیدن ساعت 7شبه و هنوز ناهار نخوردن
سوگند خانم مثل اینکه قصد داری مارو به کشتن بدیییی هااا گشنمه /ای شکموووووووووووو /نه که تو نیستی /اصلا / امیدوار شدم پس سهم همبرگرتو بده به من باشهههههههههه/ایول / به همین خیال باش اخه من میخوام مرغ بخورم /ضدحال/ هاهاها /هو هو هو /من من من /بریمممممممممممم / باشههههههههههه....
فردا صبح

سوگنددددددددددد پاشو

واسه چی مردم ازار بذار بخوابم اگه گذاشت حالا /بدوووووووووووووووووو جاموندیم /از چی /هواپیما.....
سوگند تا اسم هواپیما رو شنید یهو از جا پرید وگفت:مگه امروز می خوایم بریم بلهههههههههههه
مثل اینکه این وسط من از دنیا بی خبرم/ هر وقت زنم شدی از همه ی دنیا با خبر میشی
که موبایل هومن زنگ زد
الو سلاممممممم / سلام داداش گلم / ااا کامی تویی /ارهههههههههه/ رسیدی /دارم میرسم /یعنی چی یعنی تو راهم /اهان راستی زن داداشم چطوره /کی.../سوگند دیگه/چی داری میگی هنوز که نه خبری نیست اتفاقا خیلی هم خبریه /خبرا که پیشه توئه راستی الناز چظوره /تو باز کم اوردی پای الناز رو کشیدی وسط اصلا تقسیر منه که تا از هوایما اومدم پایین به تو زنگ زدم /حالا ناراحت نشو /شما کی میاید /3 ساعت دیگه پرواز داریم / خب به زنت برس فعلا باییییی/ یه زنی نشونت بدم کهههههه.......(بقیه اش رو نگفت چون کامی قطع کرد)
سوگند و هومن رفتن صبحانه خوردن و.........
که هومن یهوووووووووو داد زد چرا نشستی پاشو بریم وسایلتو که من جمع کردم دیگه چی می خوای ..... که متوجه شد سوگند داره گریه میکنه رفت کنارش و گفت اخه چرا داری گریه میکنی / سوگند در حالی که بغض نمی ذاشت حرف بزنه با اه و ناله گفت دلم برات تنگ میشه / هومن خندیدو گفت بنده خدا تو هم که میای /نه من نمیام /چیرو نمیای بلیت گرفتم برات /گفتم که نمیام /هومن در حالی که خشکش زده بود گفت
چییییییییی

گفتم امروز به افتخار تولد هووووووووووو سپیده

چند تا عکس از سپیده(خواننده)بذارم

امروز چه روزی شود وسط خرداد بین این همه امتحان یه تولد می چسبه

من عاشق کامی و هومی و سپیدم البته کامی و هومی روبیشتر دوست دارم ولی سپیده جیگره (منظور هر دوتا سپیده ها هستن البته هوووووووووووووووو سپسده رو خیلی بیشتر دوست دارم خب هوووووووووووووووووومه دیگه جونمهههههههههههههه هووووووووووووووووووووووووو بدوووووووووووووووووووووووووو)


به به سپیدههههههههههههههههههههه

چه اخمییییییییییییی


نه بابا خوشتیپ


خب با اجازه ی هوووووووووو ها فلج اطفال گرفتم
باییییییییییییییییییییی




+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلاممممممممممممممممممم هووووووووووووووو ها باز نظرا کم شدن دیگه دارم کم کم به حد انفجار میرسم ولی خب سعی میکنم خودمو کنترل کنم

 

راستی از نظرای مهسا و ژینوس واقعا تشکر میکنم چون به زندگی امیدوارم کردن

راستی خیلی وقته که شیما جون و ۲۰ جون سر و کلشون پیدا نمیشه (راستی بیست جون ممنو ن از نظر خصوصیه من ایران نیستم به خاطر همین نمیتونیم همدیگه رو ببینیم )

بقیه هووووووووووووووووووو ها هم چون خیلی خودین تشکر لازم نیست و کتک لازمه

تازه همشون نامردن نظر نمیدن منم باهاشون قهرکردم

kh   s b kh   s b

 

kh   s b

دختره ی ..... درست لباس یپوش فکر کرده ...... استغفر الله

kami hoomi

این که لباسش هر لحظه میره بالاتر خجالت هم خوب چیزیه

kh

چه عجب دختره یه بار مثل ادم لباس پوشید

kh

نه بابا کامران درس خون شده مثل خودم اخه بچم میخواد خلبان شه

ای جان شقولیییییییی ازش خوشتون میاد یا نه من که ازش خوشم میاد البته فقط از قیافش

kh kh

 

اگه حدس زدین این چیه فردا اپ میکنم

داستان

وای سوگند چقدر نازک نارنجی تشریف داری لوس /نازک نارنجی چیه دیگه شدم بستنی یخی /اخه بستنی که بودی یخی هم که شدی چی از این بهتر منم الان خیلی گشنمه پس نتیجه ی اخلاقی=......

هومن دوید طرف سوگند سوگند هم که دید اوضاع از بیخ خرابه دوید و خواست دربره که هومن گرفتش و..... (این قسمت به دلیل مسائل اخلاقی حذف میباشد) بعد از اینکه هومن سوگند رو ول کرد سوگند با اه و ناله گفت هومن چرا مثل شمر بی احساسی من سردمه اگه این فهمید حالا میخوام بدونم واقعا اینقدر درکش برات سخته /هومن هم صداش رو زنونه کرد و گفت ایش دختره ی سوسول فقط بلده خاله زنک بازی در بیاره شرم هم خوب چیزیه /رورو برم /حالا ناراحت نشو شوخی بود / میخوام صد سال سیاه شوخی نکنی /خب حالا چون که منوبخشیدی بریم تو یه همبرگر مشتی بزنیم تو رگ

فردا صبح

ای وای سوگند چه تبی کردی داغی بدجور / قاتل ادم کش حالا بذار خوب شم حالتو جا میارم برف که به این زودیا تموم نمیشه دارم برات/ خدایا شکر که این سوگند در حاله مرگه و دستش از دنیا کوتاهه وگر نه باید خوراک لاشخور های کانادا میشدم چه فیضی میبرم من از مریضی تو /خیلی نامردی / حالا به دل نگیر این قرص هم بخور که فردا پرواز داریم /پرواز......./ اره به یکی از دوستام گفتم برامون بلیت بگیره اونم گرفت و دیگه رفتنی شدیم /ه.من یعنی میخوای منواینجا تنها بذاری / ماشا الله دستور زبانت هم ضعیفه اگه دقت کرده باشی افعال جمع استفاده کردم انیشتن سال 2008 /خب خیالم راحت شد حالا بدو برو یه اب پرتغال برام بیار که مردم از تشنگی /بزنم به تخته رو که نیست سنگ پای لاس وگاسه /دکتر حسابی معمولا میگن قزوین /نه بابا امیدوار شدم چه ادیسون باهوشی /چنگیز خان مغول لطف کن ابمیوه بیار /چشم .......

اینم اب پرتغالامر دیگه ای که نیست /نه فعلا راحت باش /هومن یه نگاه عشقولانه ای به سوگند کرد سوگند هم یه لبخند ناز زد که هومن ولو شد و از رو تخت افتاد سوگند در حالی که میخندید گفت نقطه ضعفتو پیدا کردم هومن هم میان خنده اه گفت بابا تو دیگه کی هستی و هر دو زدن زیر خنده

ناگهان

استین سوگند کمی یالا رفت و هومن رو رگ سوگن جای یه زخم خوب شده رو دید(بخیه مانند)

خنده رو لباش خشک شدن دستاش یخ کردن در حالی که تموم بدنش میلزید پا شد و به سوگند نگاه کرد سوگند که از رفتار ناگهانی هومن ترسیده بود داد زد هومن چت شده ....

هومن دست سوگند رو نگاه کرد و در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بودن گفت :این چیه




وایییییییییییییییییییییییییییی که کمرم شکست این هومن هم معلوم نیست کدوم گوری رفته بیاد کمکم همین چند دقیقه پیش داشت ظرفارو میشست ولی الان بازغیبش زده دیوونم کرده این پسره

خب هوووووووووووووووووو ها تا نظرا ۴۰۰ تا نشه اپ نمیکنم حالا خود دانین به من چه

زود باشین نظر بدین دیگه

من رفتم باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلامممممممممممممممممممم هوووووووووووووووووووووو هاااااااااااوایییییییییییییییییییییییی یقربونتون برم الان اومدم دیدم نظرا شدن ۹۹ تا شکه شدم

hooman

اینم عکس طفولیت حاج هومن جعفری

kamran

 

حاج کامی بابا خیلی مو قشنگی

 هومن ببخشید خب / خواهش عزیز دلم / راستی تو چرا اینقدر دروغ   میگی هاهاها مگه نمیدونی دروغ گو دشمن خداست دختر بد / من کی  دروغ گفتم/ مگه نگفتی دوستم نداری دروغ نیست اون / خب همش به خاطر تو بود دیگه /اگه راست میگی و من اینقدر برات مهمم همین الان بریم بیرون برف بازی / هومن باز این هومن بازیت یعنی دیوونه بازیت گل کرده الان ساعت ۴ صبحه اگه الان بریم برف بازی که از دیوونه خونه میان میبرنمون / اتفاقا من رفتم تیمارستان خیلی هم جای خوبیه / اونو که میدونم ولی من هنوز پام به اونجا باز نشده / غصه نخور الان میریم بیرون بدووووووووووووووووووووو بدوووووووووووو میکنیم پات به اونجا باز میشه منم خوشحال میشم که یک انسان رو به هم نوعانش نزدیک میکنم/ هومن یعنی می خوای بگی من دیوونه ام خیلی بابا......../ حالا چرا ناراحت میشی/ ناراحت نمیشم قهر میکنم/ وا این که از اون بدتره چقدر لوسی تو دختر /اولا که لوس خودتی دوما اون عینک مسخرتو بردار که الان شبه نشون دادی که دیوونه خودتی نه من /اوههههههههههههه چه زبونی داری بابا تسلیم اصلا نخواستیم بگیر بخواب / باشههههههههه شب بخیر / کجا داری میری دارم میرم بخوابم/ چرا اخه خودت گفتی / من غلط کردم که حرف زدم /خب چون که پسر خوبی بودی منو با بنیاد های تیمارستان اشنا کردی از دوستات تو تیمارستان حرف زدی و منت کشی کردی و ......بریم بیرون / ایول یوووهووووووووو/ اروم همه خوابیدن /باشه باشه غلط کردم اشتب شد /هومن و سوگند رفتن پاین .......وایییییییی هومن بسه اینقدر با برف زدی تو صورتم که که مغزم نم کشید/ مغز منم رطوبت دار شد/ من که اصلا نزدمت چی داری میگی 

 

 hoomanjoojoo. blogfa.com

چقدر کت به هومن میاد

 هومن جون

 الن و هومن

بدووووووووووووووو

 کامران جون و هومن جون

خب هوووووووووووووو ها من باید برم از تمام نظرا ممنون

مهسا جون وقتی میگم یه خرده یه خرده اپ میکنم همینه ببین تاریخ ماله کیه

بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو قربون هووووووووووووووووووو ها

باییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط سارا ب  | 

این وبلاگ به دلیل کمبود نظر تا اطلاع ثانوی تعطیل است

سارا  ب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلاممممممممممممممممممممممممم هوووووووووووووووووووووو ها دلم براتون تنگ شده بود بدووووووووووووووووووووووووووووووو

صبا جون من ۲۶ خرداد به دنیا اومدم تو چندم بهمن بودی یادم رفت شرمنده

۲۰ جون اگه میشه اسمتو بگو مثل اینکه همدردیم

مهسا جوننمی خواد به سوگند بگی هومن طلاقش میده یه هووو کمتر  بهتره که

ارزو  جونبدووووووووووو که دوستت دارم بدووووووووووووووووووووووووووووووووو

نهال جونشرمنده که نتونستم بیام وبت وقت کنم حتما میام

انیتاجون بمب یادت نرههههههههههه  

کتی جون  هان هان وقت کنم میام وبت یه هان هانی نشونت می دم که بفهمی من ۲۶ خرداد  سال۷۳ به دنیا اومدم

 خبر خبر یکی بهم بگه راسته یا نه : میگن کامران و شقایق سال قبل ۱۵ یا ۱۶ ابان ازدواج کردن و ۳ ماه پیش طلاق گرفتن چون که کامران از کار شقایق خوشش نمیومد دعواشون شد و کامی غیرتی شد و کار به طلاق کشید من که شنیدم شاخ در اوردم یکیتون به من بگه راسته یا نه

خب داستانننننننننننننننننننننن(ابیارو هومن میگه   صورتیارو سوگند بنفشارو بنده ی حقیر)

شانس هم که ندارم بابا من چطوری بهت بگم دوست ندارم در حالی که برات میمیرم اگه میدونستی چی تو دلم میگذره ای خدا من چطوری تا صبح صبر کنم بهتره همین الان برم بهش بگم ولی شاید خوابیده ...... نه نه مگه میشه ادم عاشق خوابش ببره اونم تو این شرایط  حتما بیداره

سوگند مثل این که خوشت میاد عذابم بدی اخه واسه چی دوستم نداری میدونم که در برابر تو هیچم ولی شک ندارم که هیچکی مثل من دوست نداره و نخواهد داشت پس اینقدر چشم انتظارم نذار خدا رو خوش نمی یاد دت عاشقتو بشکونی ....... کیه این موقع شب در میزنه  بفرمایید 

هومن رفت درو باز کنه ولی تا درو باز کرد چشاش ۸ تا شدن اخه سوگند پشت در بود سوگند اومد تو در حالی که دستاش میلرزیدن رو تخت نشست و گفت سلام اقا هومن  ببخشید دیر وقت مزاحم شدم  اگه میشه من همین الان برم اخه موندم من اینجا هیچ فایده ای نداره جز رنج و عذاب برای هردومون/ رنج و عذاب برای هر دومون یعنی تو هم دوستم داری ولی نمی خوای اعتراف کنی اخه واسه چی مگه من غول بی شاخ و دمم که از من میترسی سوگند خانم دیگه خودتو لو دادی  هیچ راه فراری نداریپس مثل یه دختر خوب اعتراف کن / واسه چی باید به یه چیزی که اصلا درست نیست اعتراف کنم خودت هی میبری و میدوزی اعتراف هم می خوای / سوگند هیچ میدونی وقتی دروغ میگی معصومیت چشات منتقل میشن به دستات / یعنی چی ..../ یعنی این که اینقدر با دستات ور نرو دیگه واست پوست نموند/اینا همش توهمات فانتزیه(یه یادی هم از پرستو بکنیم)/ اگه راست میگی تو چشام نگاه کن بگو دوستم نداری اینطوری خیالم راحت میشه / اگه بگم ولم میکنی / اره / هومن رفت جلو نشست روبهروی سوگند و زل زد تو چشاش و گفت حالا بگو دوستم نداریسوگند دستاش یخ کردن قلبش شروع کرد تند زدن اصلا اختیار خودشو نداشت احساس می کرد قلبش هر لحظه ممکنه از حلقش بزنه بیرون دیگه داشت منفجر میشد که اشکاش جاری شدن و به شدت زد زیر گریه هومن که شکه شده بود بغلش کرد و اروم موهاش رو نوازش میکرد بعد از ۱۵ دقیقه گریه سوگند قطع شد هومن هم از فرصت سو  استفاده کرد و گفت دیدی دوستم داری حالا بگو ببینم چرا عین پینوکیو  دروغ میگفتی دختر بد  سوگند که نفسش در نمیومد فقط بهه هومن نگاه میکرد هومن که متوجه روحیه ی سوگند شده بود گفت درکت میکنم با اون رفتاری که خواهرم با تو داشت  هر کی جای تو بود از من بدش میومد ولی باور کن من مثل اون نیستم کتی هم خیلی دختر خوبیه اینا همش زیر سر بریانا اون دوست .........

حالا تو خودتو ناراحت نکن میدونم میترسی خانوادم با تو مثل کتی رفتار کنن ولی باور کن اینطوری نیست یا شایدم میترسی با یه خواننده باشی ولی ...... بی خیال مهم اینه که فهمیدم دوستم داری وایییییییییییییییییییییییییی تو که هنوز حرف نمیزنی چه بدبختیم من حالا که هنوز هیچی نشده اینقدر ناز میکنی  اگه  دست از این از این لجبازیات برداری و زنم شی میخوای چی کار کنی خب یه چیزی بگو دیگه/ پخخخخخخخخخخخخخخخخخ/ ااااااااا دختر مگه مرض داری زهرمو اب کردی ههم حرف زدنت هم حرف نزدنت مکافاته ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

تا اپ بعدی باییییییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلاممممممممممممممممممممممممممممم بدووووووووووووووووووووووووووووووو هوووووووووووووووووووووووووووووووو صبا من شرایطمو توضیح دادم نکنه می خوای شبانه رور با بابای گودزیلا اپ کنم بعدشم نظر بدید دلم تنگیده بد جور ۱۵ روز دیگه اندازهی وزنم داستان می ذارم و چند تا عکس دزدیبایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلامممممممصباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینقدر نگو درس خون حالم هر چی درسه  حالم به هم می خوره بد جور به خاطر این نمی یام که یه بابا دارم مثل گودزیلامگه می ذاره  بیام نت  هر وقت هم که با هزار بد بختی میرم هر ۵ دقیقه یه بار میاد تو اتاق ببینه چی کار دارم می کنم اگه ببینه وب دارم سرم رو از تنم جدا می کنهکتی جون تو هم خودکشی نکن شرایطت هر چی باشه از من بدتر نیست  مامانم که از صبح تا شب کار میکنه بابام از خونه تکون نمی خوره فقط بلده بزنه و فحش بده یه داداش یک سال و نیمه هم دارم که همش اذیت میکنه ولی خیلی دوسش دارم وقتی هم که از مدرسه بر می گردم تا وقتی که مامانم بیاد باید داداشم رو نگه دارم  حالا اینا که هیچی نمی ذاره از خونه هم تکون بخورم تو ۳ ماه تعطیلی یه دفعه خواستم برم خونه ی دوستم فقط ۱ هفته طول کشید راضیش کنم اونم به خاطر این راضی شد که نازنین هی زنگ میزد خب داستانننننننننننننممممممممممممممم بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو احوال هووووووووووووها وایییییییییییییی هومن چقدر دیگه راهه از کت و کول افتادم/نازک نارنجی یه خورده دیگه مونده/واییییییییییی/ چرا جیغ می زنی چت شد /هومن داره میاد/ کی داره میاد جن دیدی/کاش جن بود/ اهان نکنه کتی رو دیدی / نه اونجارو / اونجا که کسی نیست چی داری میگی ......... اهان اون سگ سیاه رو میگی / اوهومممممممممم// چرا می خندی بدوووووووووووووووووووووووووو بریم داره نزدیک میشه / باشه/واییییییییییی/ اینقدر عقب رو نگاه نکن بدتر می یاداااااااااا/ اخه خیلی بد ترکیبه/ واقعا که اخه سگ ترس داره ترسو خانوم / ای روزگار / اره منم همینو میگم ای روزگار به داد سگ ها برس که  این سوگند  دیوانه وار عاشق سگ هاست هر جا سگ میبینه همچون مجنونی که بعد صدها سال لیلی خود را دیده بغل سگ ها می پره و دل تنگی هزار ساله ی خودشو با دیدن سگ های سیاه و خوش هیکل فراموش میکنه اه چه رمانتیک / باز تو شروع کردی من دارم ار پا درد میمیرم تو واسه خودت قصه میگی / اولن واسه خودم نه و واسه تودومن خب بریم رو اون نیمکته بشینیم / یه خورده خستگی در کنیم  و من هم در این فرصت دعا میکنم یه سگ دیگه بیاد اخه هر وقت سگ میبینی قیافت مبشه عین دلقک ها/چه تشبیه منابسی اهههههههههههههه/ اوهههههههههه حالا چرا قهر میکنی من طاقت قهر کردنای تو رو ندارماااااا/ چراااااااااااااااااا/ چرااااااااااااااااااااااااا چی / چرا طاقت قهر کردنای منو نداری مگه من کیم که تو این طوری میکنی اصلا واسه چی منو اوردی پیش خودت / اخه تو این سرما کجا رو داشتی بری  چرا من باید بزارم   تو  تو خیابونا ول بگردی  در ضمن شبا سگها هم زیاد میشن/ اخه من چرا ....این همه ادم و بچه هستن که شب گوشه ی خیابون می خوابم چرا من رو اوردی پیش خودت مگه من با بقیه فرق دارم  تو الان می تونستی تو خونتون راحت بخوابی تلویزیون نگاه نکنی بعد از یه مدت طولانی پیش خانوادت باشی چرا دنبال من افتادی تو خیابونا /گفتم که بعدا بهت می گم/ بعدا یعنی کی اخهههههههههه/هر وقت وقتش شد / کی وقتش میشه / نمی دونم کی ولی الان نه / چرا الان نه / چون هنوز زوده/ مثلا اکه زود باشه چی میشه / ممکنه تو تصمیم نا گهانی بگیری و من واسه یک عمر پشیمون شم / دارم از فضولی می ترکم بگوووووووووووووووووو دیگه قول میدم تصمیم ناگهانی نگیرم/ قول دادیا / ارههههههههههه بگو دیگه/ این چیزی که می خوام بهت بگم خیلی غیر منتظره ست اروم باش بعد از این که بهت گفتم پا نشی واسه خودت بری این ور اون ور عین یه بچه ی خوب می ری هتل جای دیگه هم نمی ری باشهههههههههه/ کشتی منو بگوووووووووووووووووو دیگه / ببین سوگند اون روزی که........اخه چطوری بگم چیزه دیگه خب ......... من از اون روز اولی که دیدمت چیز شد یعنی اون شد نه نه نه یعنی عاشقت شدم ..........اااااااااااااااااااا چرا بلند میشی بشین سر جات مگه به من قول ندادی........... وایسا کجا داری میری  سوگند  هنوز حرفام تمون نشدن /  بیا بریم هتل فردا صبح هر جا خواستی برو یا الان می یای یا این که هیچ وقت ولت نمی کنم / باشههههههههههههههههههههههههه / رسیدیم برووووو تو اتاقت بخواب و فردا صبح ............. شب بخیر/وایییییییییییی خدایا اخه این چه بلایی بود سرم اومد حالا چی کار کنم خدایا چرا همش باید زجر بکشم اون مو قعی که نمی دونستم دوسم داره یه جور حالا هم یه جور دیگه خدایا اخه اون چرا دوستم داره چرا اینطوری می کنی اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میدونی اگه یه خورده دیگه کنارش بمونم دیگه در برابرش طاقت نمی یا رم و تسلیمش میشم  خدایا اگه اینطوری شه زندگیش نابود میشه من نباید بذارم همچین اتفاقی بیفته .......هومن که همه بهش احترام می ذارن و اون شخصیتی که هومن داره زیر نگاه های تحقیر امیز مردم له میشه اخه من کی باشم که هومن به خاطرم زجر بکشه و زندگی براش بشه جهنم هومن یه عمر تو ناز و نعمت بزرگ شده حالا  همه ی سختی های دیا بریزن رو سرش که از غصه دق میکنه عامل همه یبد بختیاش هم من نه این امکان ندارههه فردا حتی شده بمیرم باید برم  سوگندددددددددددددددددددد چرا اینطوری میکنی چرا دوستم نداری چرا بعد از این که فهمبدی دوست دارم رفتارت زمین تا اسمون فرق کرد بگو واسه چی اینطوری میکنی واسه چی قلبم رو شکوندی اگه می دونستی چقدر بهت محتاجم هیچ وقت از پیشم نمی رفتی اگرم می دونستی چقدر دوست دارم هیچ وقت منو از خودت نمی روندی تو این شب ابری اشکام فقط به خاطر تو دارن میریزن منی که ۱۵ ساله گریه نکردم امشب به خاطر تو اشک رو مهمون چشمام کردم اون وقت تو با خیال راحت گرفتی خوابیدی بدون این که بدونی عاشق دل خستت چی داره میکشه کاش حرفای دلم رو میشنیدی و اشکای شورم رو میدیده کاش خام نمی شدم و بهت نمی گفتم ا ه سوگند که دل پشیمونه اه سوگند قدرت رو میدونه ولی پشیمنونی دیگه فایده ای نداره چون که دلت سنگیه اگه میدونستم  بر خلاف ظاهر مهربونت قلبت پر سنگه هیچ وقت عاشقت نمی شدم هیچ وقت
+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 5:0 قبل از ظهر  توسط سارا ب  | 

سلامممممممممممممممممممممممممممم بچه ها کامپیوترمون درست شد   از این به بعد تقریبا هر روز میام فقط چون بابام نمی ذاره و اگه بفهمه وب دارم کلمو می کنه باید نصفه شبا هجوم بیارم الانم گرفته کپه مرگشو زدهبدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو چقدر دلم برای این کلمه تنگ شده بودالبته بیشتر برای دوستای گلم تنگ شده بود بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووو راستی صبا جان درس خون چیه این اقای نصریان معادله رو درس داد هیچ سر در نیوردم به زودی اپ می کنم  
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 6:27 قبل از ظهر  توسط سارا ب  | 

بدوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو سلام من نازنین رو خفه می کننم جمعه ۱۰۰۰۰۰۰۰ صفحه نوشته بودم ثبت نشد و نوشت که مشکلی پیش اومده شاید به خاطر شلوغی باشه بعدش کامپیوتر قاط زد نیم ساعت بعد که اومدم دیدم نازنین نوشته ای روزگار از دست اقای نصریان بعدش فهمیدم کار کار نازنینه حسابی ضد حال زد  اقای نصریان هم معلم ریاضیمونه هب بریم سراغ داستانسوگند و هومن رفتن رستوران هومن   واسه خودش ۳ تا همبرگر سفارش دادو از سوگند پرسید چی می خوری/ سوگند هم که شکه شده بود گفت هیچی/ هیچی یعنی چی اگه نخوای غذا بخوری سوپ جغد با دسر تخم سگ برات سفارش میدم و با زور می کنم تو حلقت /سوگند که به عقل هومن شک کرده بود و کمی ترسیده بود گفت خب منم همبرگر می خورم / حالا شدی یه دختر خوب و شوهر ذلیل / شوهر ذلیل دیگه چه صیغه ایه/صیغه ی ابگوشتی / وااااااااااااااااااا / ارههههههههههههههههههههههههه/ نههههههههههههه/ بلههههههههههههههه/ یعنی چی/ یعنی غذاتو بخور / چشم هومن خان // چرا اینفدر خوشحال شدی/ اخه تا حالا کسی بهم هومن خان نگفته بود / اخخخخخخخخخخخخخ جون پس خودم این اسمه رو برات افتتاح کردم / مگه نمایشگاهه / چرا اینقدر امروز حرفای بی ربط میزنی / اخه تو غذاتو نمی خوری /بابا من این همه خوردم / ۲ تا گاز یعنی این همه مدل جدیده دیگه / بابا خیلی خوردم / یک پنجم همبرگر خیلیه بخور وگر نه بازور میکنم تو حلقت/ چرا امروز اینقدر گیر دادی به حلق من/ اخه قراره تا دقایقی دیگر کمی خشونت به کار ببرم / از کمی گفتنات معلومه که چقدر کمی / باز که داری منو نگاه میکنی بخور دیگه / نه تو رو خدا / اره به خدا / حالا تصمیم با خودته بالاخره باید بخوری یا با ملایمت یا اینکه بنده به زور متوصل شم / بتشه چشم می خورم نزن / من کی زدم / دارم اینده رو پیش بینی میکنم/ سوگند اصلا غیب گوی خوبی نیستی / هومن به خدا دیگه نمی تونم دارم میمیرم از دل درد خیلی خوردم / باشه بریم / وایسا اینجا تا حساب کنم / باشه / سوگند تا هتل پیاده بریم/ چشمممممممممممممممممم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط سارا ب  | 

ای روزگار از دست اقای نصریان
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط سارا ب  |